خـــاک خیـــس
یادداشــــــــت هایی از مهـــــراب صـادق نیـا
من هیچ وبلاگ دیگری ندارم. به بیان دیگر: «خاک خیس شعبه ندارد.»
یکم: چندین سال پیش، در زمانی که من طلبه ای نوجوان بودم، در روزهای آغازین ماه رجب، یاد گرفتم که دعائی هست که بعد از هر نماز واجب خوانده می شود که در پایانش، با یک دست »محاسن» خود می گیرند و انگشت اشاره دست دیگر را به دو طرف تکان می دهند و می گویند: «یا ذالجلال و الاکرام.... حرِّم شیبتی علی النار». راستش را بخواهید پیش از آنکه به قم بیایم، از اساس نمی دانستم چنین دعایی هست و چنین آدابی دارد. در اواخر ماه رجب، وقتی به شهرمان رفتم و این دعا را خواندم و آئین فرجامش را بجا آوردم، نگاه شگفتزده ی همشهریانم را دیدم که کنجکاوانه می خواستند بدانند چه میکنم. پارسال که چند روزی از ماه رجب را در شهرستان و در همان مسجد بودم، دیدم که همه دارند این دعا را می خوانند و آخرش را با همان کیفیت اجرا می کنند.
دوم: در همان سالها، با مفهوم غریبی آشنا شدم؛ سر کلاس درس یکی از اساتیدمان گفت که امشب، شب جمعه ی اول ماه رجب، «لیلةالرغائب» یا همان «شب آروزها» است. راستش را بخواهید برای اولین بار بود این کلمه را می شنیدم. در شهرستان ما، حتی آدمهایی که سواد خواندن مفاتیح را هم داشتند و در آئین های احیا دعاخوانی هم می کردند، این مفهوم را نمی دانستند. اما الان گویا همه می شناسندش. تلویزیون هم این واژه را زیاد بکار می برد. مجریان مردم را به دعا و نیایش در این شب خاص دعوت می کنند و به آنان «التماس دعا» می گویند.
این دو نمونه تعمیم پذیراند. نمونه هایی از این دست نیز می توان بر این ها افزود. نمونه هایی که نشان می دهند «تقویم ما دینی تر شده است.» نمونه هایی که نشان می دهند نمادهای دینی گسترش یافته اند. اما من یک پرسش اساسی دارم: «آیا این پدیده به معنای آن است که جامعه ی ما دینی تر شده است؟» ساده تر این که: «آیا کیفیت دینداری ما بهتر از گذشته شده است؟
انسان چقدر خلاقیت دارد! این همه کیفیتی است که از خالقش برگرفته است. اما این خلاقیت تا اندازه ی زیادی (اگر نگویم به تمامه) پیوندی عمیق با شخصیت تاریخی و فرهنگی او دارد. به همین دلیل است که انسانها در پرتو خلاقیت خدادادی خویش، با دیدن یک رخداد داستانهای ناهمنوائی می سازند و بر درستی شان سوگند می خورند. هر انسانی بسته به پیشنه ی خود و بافت فرهنگی ای که در آن رشد کرده است، می تواند خیالپردازانه و از سر گمان، نادیده ها و دیدهایش را در هم گره بزند و ماجرائی بیآفریند. آدمها کمی که از هم دور می شوند، در فاصله ی میان دانستن شان از همدیگر و واقعیت دیگری، خیالپردازی می کنند و داستان می سازند. اینجاست که تهمت می روید و دشمنی درو می شود. نرخ فهمیدن همدیگر به صفر مایل می شود و تراکم دوستی به پائین ترین نصاب خود می کشد.
امروز با شماری از دوستان (همشهریان) گرد هم آمدیم. دوستانی که برخی ها را سالیانی بود ندیده بودم. گرجه پیشینه ی دوستیمان بلند بود و عمیق ولی سالیانِ دوری سبب شده بود کمتر از همدیگر خبر داشته باشیم. گویا این بی اطلاعی با آن خلاقیت برگرفته از بافت تاریخی و فرهنگی ترکیب شده بود و ما از همدیگر شخصیتهایی ساخته بودیم که در واقع چنان نبودیم. این را می شد در احتیاطی که به هنگام گفتگو بر کلماتمان سایه داشت فهمید. پرسش های خوابیده در پس ذهنمان در نگاه و سخن خودنمائی می کرد. در این میان گاه کسی جسارت می کرد و آشکارا می گفت «من شنیدنی هایی دارم از شما که آزارم می هد، می توانم بی واهمه بپرسم؟» آنوقت بود که پاسخهای آن دوست ناآگاهی های موجود را به کناری می زد و اگر تیرگی های دیگری نبود، دسترشته های خیالپردازانه جای خود را به واقع بینی و عتماد و دوستی می داد.
دوری سبب می شود انسانها از همدیگر کمتر بدانند، آنگاه واقعیت آن چیزی نیست که وجود دارد، بلکه آن است که در این مزرعه ی نادانی با کمک پیشینه ی فرهنگی افراد کشت شده و می روید. گرچه این واقعیت به تهمت و غیبت روایی نمی بخشد، ولی واقعیت آن است که آنها و هزاران بدگمانی دیگر را سبب می شود. بهتر است که قهر و سکوت را با گفتگو و نزدیکی عوض کنیم. با هم بگوئیم و بشنویم و زمینه ی ناداوری ها و بدپنداشته ها را برطرف سازیم.
» 15... 91. آیا جامعه ی ما دینی تر شده است؟
» 14... 91... دوری و ناداوری
» 13... 91... به بهانه ی سالگرد درگذشت آیت الله بهجت
» 12.... 91... در آستان مهر مادر
» 11.... 90: یک واقعه و کلی سخن!
» 10... 91... به بهانه ی روز معلم
» 9.... 91... آخه این که رسمش نیست!
» 8.... 91... تراکم اخلاقی و سرمایه اجتماعی
» 7....91... طلبه های الان چطوری حال میکنن؟
| Design By : Pichak |
